چند روز پیش من یک سفر سه روزه به آنکوریج مرکز تجاری ایالت آلاسکا داشتم . هم گردش بود و هم خرید . قبلا بهتان گفته بودم که در بثل قیمت همه اجناس سه تا چهار برابر قیمت آنها در دیگر ایالت های امریکاست . به خاطر همین اکثر ساکنان بثل ، با خرید یک بلیط 300 یا 400 دلار به آنکوریج ترجیح می دهند که خرید حداقل 6ماه زندگی شان را انجام بدهند . درست است که بلیط هواپیما گران است اما هر خرید معمولی از فروشگاه بثل کمتر از 150 دلار در نمی آید ، آن هم خرید هفتگی ! اطلاعاتم از شهر آنکوریج کامل نیست اما بدانید که 40 درصد جمعیت ایالت الاسکا در آنکوریج ساکن هستند. اولین زندگی در این شهر در سال 1915 بوده است که مربوطه به زندگی کارگران احداث ریل راه آهن بوده است . آنها داخل چادر زندگی می کردند . گرچه آنکوریج مرکز تجاری ایالت آلاسکا است اما از نظر ترکیب و ساختار ساختمان و فضای شهری خیلی شبیه دیگر ایالت های امریکا که من تا کنون دیده ام، نیست . ولی طبیعت آن زیبا است .تمام شهر را سلسله ای از کوه احاطه کرده است . کوههای برفی و کوههای سرسبز . آنکوریج بیشتر یک شهر محل گذر و تامین مایحتایج زندگی ساکنان روستاهای مختلف آلاسکا است و همان طور که قبلا هم گفته بودم آنکوریج در کشور امریکا تنها شهری است که مرکز پست شبانه روزی دارد و تعرفه های پستی آن بسیار اندک است . و در واقع با این خدمات سعی شده که امکان حمل ونقل اجناس و وسایل به روستاها راحت تر فراهم شود. در این سفر کوتاه ما هم گردش کردیم و هم کلی سبزیجات و میوه جات و... خریدیم . راستی من زرد آلو و گیلاس و هندوانه را هم در آنکوریج نوبر کردم
May 26, 2005
پاسخ برخی پرسش ها
من هنوز خوب نمی دونم که جواب سوال دوستان را باید به شکل کامنت بگذارم یا یک مطلب جداگانه ؟ ولی فکر کنم اینجا بنویسم بهتر است چون ممکن است سوال بقیه هم باشه و بتوانند از آن استفاده کنند . پاییزجون ،لابد می دونی که من خبرنگار روزنامه شرق بودم .از وقتی اینجا امده ام ، کار ترجمه را شروع کرده ام و با صفحه دیپلماسی و صفحه اروپا و امریکا روزنامه شرق همکاری پاره وقت دارم . دوست خوبم اسنوا، خونه های اینجا همه از چوب ساخته شده اند . در مطلبی با عنوان " زغال اخته " در ماه مه در این باره بیشتر نوشته ام . دوست خوبم اقای کرام الدینی ، اسم آن ماهی ها هم " اسملت " است
May 24, 2005
آغاز ماهیگیری
اولین گروه ماهی ها که اسمشان " اسملت " به معنی ماهی های بودار است ، وارد رودخانه شدند و تقریبا همه اسکیموها و اکثر ساکنان بثل ماهی گیری را شروع کردند. من هم برای اولین بار ماهیگیری را تجربه کردم.ماهی های اسملت را با سبدهای ماهیگیری که در عکس هم دیده می شود ، می گیرند. تعداد آنها خیلی زیاد است اما فقط به مدت دو یا سه روز در رودخانه هستند. به خاطر همین همه به هم خبر میدهند که ماهی های اسملت وارد رودخانه شده اند تا همه بتوانند ماهی صید کنند. بیچاره ماهی های کوچولو که از ادامه حیات باز می مانند و ما از صید آنها خوشحال میشوبم ! ولی واقعا ماهی گیری خیلی خوش میگذره 



May 20, 2005
قایق سواری
تفریح تابستانی اهالی الاسکا ، قایقرانی است و ماهی گیری . تقریبا از ساعت 5 عصر به بعد ، اکثر ماشین ها در حال یدک کشیدن قایق هایشان هستند که آن را کنار رودخانه ببرند . تقریبا همه قایق ها موتوری است و هر خانواده اسکیمویی حتما یک قایق دارد و حتی ساکنان خارجی و اهالی غیر بومی نیز اکثرا قایق می خرند . قیمت هر قایق تقریبا بین 15 هزار تا 20 هزار دلار است ! و خدا نکنه که موتورش بسوزه که قیمتش از 5 هزار دلار تا 10 هزار دلار است . این را هم بدانید موتور قایق را فقط داخل آب می شود امتحان کرد و اگر بیرون از آب آن را روشن کنی ، می سوزه . همین مساله یک جور دردسری را برای قایقرانان ایجاد میکنه که با یک زحمت قایق هایشان را یدک می کشند و داخل رودخانه می اندازند و یک دفعه می بینند که قایق روشن نمیشه . نکته دیگر تفاوت راندن قایق با دیگر وسایل نقلیه است که در قایقرانی اگر بخواهی سمت چپ بروی باید فرمان را به سمت راست بچرخانی و قواعد دیگری داره که من دقیقا نمی دونم . خلاصه کلام اینکه من دیروز برای اولین بار موفق به قایق سواری شدم . از ساعت 7 و نیم شب تا ساعت نزدیک 11. هوا هم آن قدر آفتابی و دلچسب بود که اگر به ساعت نگاه نمی کردی متوجه نمی شدی که عقربه ها ، یازده شب را نشان می دهد ! خیلی لذت بخش و رویایی بود ! عکس ها را که می بینید حتما یادتان باشد که در زمان شب گرفته شده است
May 18, 2005
طلوع خورشید
این هم طلوع خورشید در بثل . تشعشات خورشید کاملا نوری نارنجی رنگ است که حتی از داخل اتاق نیز قابل مشاهده است . حوالی ساعت 5 و 45 صبح بود که این عکسها را گرفتم . خانه ما در محوطه ای قرار دارد که فضای اطراف آن ، دشت است و طلوع خورشید به راحتی دیده می شود . قول می دهم که حتما یک روزی از غروب خورشید هم عکس بگیرم 



May 15, 2005
سگ آبی
این هم یک « سگ آبی » که امروز ظهر با دویدن هایش در دشت سبز نشده بثل، مشرف به بزرگراه که توجه همه را به خودش جلب کرد. محل زندگی اینها معمولا نزدیک رودخانه است و انگار این سگ آبی که جثه اش هم بزرگ بود ، گم شده بود.من که اول فکر می کردم سنجاب است ما که تا حالا از این چیزها ندیده بودیم اما وقتی برای ترجمه لغتش به دیکشنری نگاه کردم ، دیدم که اسمش سگ آبی است . اسکیموها از پوست سگ آبی ، کلاه و دستکش درست می کنند 



May 14, 2005
May 11, 2005
مهمانی در بالکن
جیمز و همسرش از دوستان خیلی نزدیک و صمیممی ما هستند. اکثر اوقات آنها به خانه ما می آیند وشام می خوریم و فیلم نگاه می کنیم . امشب آنها برای شام خانه ما بودند. ساعت هشت و نیم شب است و ما در بالکن خانه امان بساط ذغال راه انداخته بودیم و ماهی کباب کردیم . سبزی پلو و ماست و خیار هم خوردیم . همه امریکایی ها که باهاشو ن رفت و آمد داشته ام از غذاهای ایرانی خیلی خیلی خوششان آمده . جیمز هم همین طور. هر دفعه کلی از من تعریف می کنه که خوب آشپزی بلدم! آنها هشت سال است که در بثل زندگی می کنند. شغل جیمز ، نجاری است و همسرش هم پزشک است . آنها دو ماه است که ازدواج کرده اند . همان مراسم عروسی که برایتان عکسهایشان را گذاشته بودم 



May 9, 2005
Subscribe to:
Posts (Atom)












