Jan 29, 2007

سانفرانسیسکو-6


سانفرانسیسکو-5


سانفرانسیسکو-4

اینجا محله چینی ها در سانفرانسیسکو است که یکی از معروف ترین محله چینی ها در امریکا است

Jan 24, 2007

سانفرانسیسکو-3

پل "گلدن گیت"

سانفرانسیسکو-2

این هم جزیره ای که زندان" آلکاتراز" در آن واقع شده است

سانفرانسیسکو- 1

نمایی از شهر سانفرانسیسکو. من این عکس را وقتی که ابتدای خیابان "لامبارد" بودم ، گرفتم. یک قسمت از این خیابان کاملا حالت پیچ در پیچ داره که تابستانها ، اطراف آن با گل های رنگارنگ پوشیده شده است. که البته در این موقع که من آنجا بودم، گلی در کار نبود

سن خوزه-3

اینجا دانشگاه استنفورد است

Jan 22, 2007

سن خوزه-2

این نقاشی ها را در موزه سن خوزه دیدم. به نظرم خیلی جالبند

سفربه سن خوزه-1

در تعصیلات ماه ژانویه به مدت ده روز خونه یکی از دوستانم - فرانک- در سن خوزه کالیفرنیا بودم. تقریبا ده سال پیش با فرانک که روزنامه نگاره، در یکی از برنامه های خبری آشنا شدم و کلا شاید سه بار همدیگر را در طول این سالها در مصاحبه های مطبوعات دیدیم. وقتی که اومدم آلاسکا، فرانک وبلاگم را پیدا کرد و برایم کامنت گذاشت و این طوری بود که در طی یک سال گذشته با هم تماس تلفنی داشتیم. من دختر روداری هستم و خیلی زود دعوت فرانک را برای رفتن به خونه شون قبول کردم و ده روز هم ماندم و کلی بهم خوش گذشت. مامان فرانک و همه اعضای خانواده اش به هم خیلی محبت کردند، خیلی زیاد. جا داره که اینجا ازشون تشکر کنم . این عکسهایی را هم که می گذارم از سن خوزه گرفته ام . اینجا یک قسمت از مرکز شهر است

Jan 21, 2007

سوال

وبلاگم را طبق سیستم جدید گوگل به روز کردم اما نمی دانم چرا دیگه نمی تونم عکس ها را از طریق برنامه " پیکاسو" بگذارم. البته می دونم که عکس ها در ایران باز نمیشه. ولی نمی دونم که از چه طریقی می تونم عکس بگذارم. اگر کسی می دونه لطفا اینجا پیام بگذاره. ممنون

Jan 16, 2007

کایک

وسیله چوبی که در عکس می بینید، کایک نام دارد. کایک ، قایق چوبی با دهانه دایره ای است که اسکیموها با آن به صید ماهی، خوک آبی و دیگر حیوانات دریایی می رفتند. در حال حاضر، قایق های موتوری جایگزین کایک شده است . اما ، سال گذشته که به بئرو رفته بودم، دیدم که بعضی از اسکیموهای آنجا همچنان از کایک استفاده می کنند. این کایک را چند وقت پیش دو مرد اسکیمو به سفارش موزه بثل درست کردند

آغازی دیگر

Posted by Picasa

Dec 24, 2006

سور تمه رانی

سورتمه رانی روی رودخانه چند وقتی است که شروع شده. ماه پیش فقط لایه روی رودخانه یخ زده بود و دو نفر با سورتمه ماشینی شون روی رودخانه رفتند که به علت شکسته شدن یخ روی رودخانه ، غرق شدند. اما الان رودخانه کاملا یخ زده است و حتی بعضی ها رانندگی روی رودخانه را برای رفت و آمد میان دهات های اطراف بثل شروع کرده اند. امروز، طول خورشید ساعت یازده صبح و غروب خورشید ساعت چهار و نیم عصر بودPosted by Picasa

Dec 18, 2006

نقاشی من

این هم عکس من. یکی از دخترهای کلاسمون، مکیلا، که 11 ساله است، این را کشیده . پاهای من هر دوسالم هستند و یک شکل، اما نمی دونم چرا یکی از پاهام را چاق تر از اون یکی کشیده. ازش هم پرسیدم ، میگه که واقعا پاهام این شکلی هستند. البته فکر کنم یک پام را با کتانی کشیده ، ان یکی را با چکمه. چون من در کلاسمون ، یک جفت کتانی گذاشته ام که هر روز صبح وقتی وارد کلاس می شوم، چکمه هایم را در آورده و کتانی می پوشم. آن روز هم که داشت این نقاشی را می کشید من تازه وارد کلاس شده بودم . حدس می زنم وقتی که در حال عوض کردن کفشهایم بودم ، من را نقاشی کرده. راستی برام هم نوشته که اکرم موهای فرفری داره که ا لبته درسته.
Maqaila, one of the students in my class, drew my picture. every morning in the class, I take off my boots and put on my shoes. I guess she drew me at the time I was taking off my boots. Therefore, one of my foot is big. Posted by Picasa

سومین زمستان من در بثل

Posted by Picasa

Nov 15, 2006

این را داشته باشید تا پست بعدی

خیلی وقته که ننوشته ام. نه اینکه نوشتنی های بثل تمام شده. نه . بثل با همه کوچکی اش و با همه سادگی اش ، آن قدر تفاوت ها داره که حالا حالاها میشه از آن گفت و نوشت. ولی سرم شلوغه. شرمنده که در جواب دادن سوالها کوتاهی کرده ام. فقط این را میگم که اولین برف زمستان امسال هفته پیش اومد. الان همه جا کاملا یخ زده است. هوا هم منهای 17 درجه سانتی گراد است. این را داشته باشید تا پست بعدی

Oct 18, 2006

هدیه

این انگشتر را یکی از شاگردان کلاسمون که یک پسر 9 ساله است، به من هدیه داده. به من خیلی علاقه داره ، طوری که همش به معلم اصلی کلاس میگه که می خواهد من با او درس هایش را کار کنم. معلم کلاسمون بعضی وقتها بهش اخطار میده که اگر زیادی بازیگوشی کنه و به حرفش گوش نده، اجازه نخواهد داد که من با او کار کنم. بعد یک مرتبه می پره جلوی من و یواش به من میگه :" اکرم ، اکرم ، اکرم من می خواهم تو با من کار کنی " وقتی به انگلیسی میگه خیلی بامزه است. این طوری که میگه همه همکارانم می خندند و هی سر به سرش می گذارند که چرا من را بیشتر دوست داره. البته من هم بهش خیلی علاقه دارم. بچه بامزه و دوست داشتنی است. تقریبا سه چهار هفته پیش، کل بچه های کلاس را به خانه مون آوردم تا مرغ ها مون را ببینند. نیم ساعتی را هم داخل خانه مون نشستند. این پسره همش می خواست بره طبقه دوم خانه را نگاه کنه که البته وقت نکرد! حالا هر روز که می خواهم بیام خانه ، میگه من را هم ببری که بروم طبقه دوم خانه تان را نگاه کنم ! بهش گفته ام که یک روز با . مادرش بیاد خونه مون و همه جا را خوب بگرده و نگاه کنه و به مرغ ها هم سربزنه

Oct 4, 2006

شکار گرگ

این هم گرگ شکار شده Posted by Picasa

شکار خرس

مردی که می بینید یکی از دوستان ما است که هفته پیش به همراه یکی از دوستانش برای شکار بز کوهی به منطقه ای نزدیک سوارد در حوالی انکریج رفته بود . آنها نتوانستند به بزها شلیک کنند، ولی یک بچه خرس و گرگ شکار کردند. دوست ما که اسمش "ارک" است به خرس شلیک کرده و شبانه آن را به محلی که چادر زده بودند، حمل کردند. روز بعد هم دوستش " آرن" در نزدیکی جایی که چادر زده بودند، گرگ را شکار کرده است. البته شکار این دو حیوان با مجوز بوده است. دو شب پیش ما خانه ارک" دعوت بودیم برای خوردن گوشت خرس. گوشت خرس، تیره رنگ ، خوشمزه و ترد بود. ارک و دوستش برای شکار مجوز گرفته بودند و خیلی مراقب بودند که مقرارت مربوط به شکار را رعایت کنند. ظاهرابچه خرسه ، بیشتر بلوبری، سمن بری و کرن بری خورده و همین، دلیل ترد بودن گوشتش بوده است

This is Eric Whitney, our family friend, sitting beside a bear he hunted. I asked him to write about his hunting trip. He wrote:"I was hunting with a freind, we flew into Lost Lake near Seward, Alaska. We were hunting for mountain goats, but could not get a good shot at one. I shot the small black bear at about when it was starting to get dark in the afternoon. We had a long hike back to out tent that night, but we had good weather for it. My friend Arron shot the wolf the next day right near our camp. We were careful to check hunting regulations for the area we were hunting and to have the proper licence and tags. The hides from the animals are beeing tanned now. The bear was very good to eat, he had been eating berries and not fish."
Posted by Picasa

Oct 2, 2006

آموزش زبان یوپیک

آموزش و تمرین زبان یوپیک که زبان مادری اسکیموهای ساکن در بثل و روستاهای اطراف آن است ، از جمله کلاس هایی است که در مدارس اینجا وجود دارد و هدف ازآن حفظ و ماندگاری زبان اسکیموها است. همه دانش آموزان چه اسکیمو و چه غیر اسکیمو ملزم هستند که در این کلاس شرکت کنند. این کلاس همچون کلاس های کتابخانه ، ورزش و کامپیوتر هفته ای یک ساعت برای هر مقطع به طور مجزا دایر می شود. بچه های کلاس ما هم به طور مجزا در هر یک از این کلاس ها درکنار دانش آموزان دیگر شرکت می کنند . گاهی اوقات من با بچه های کلاس مان به کلاس یوپیک می روم. کلاس جالبی است. قبلا گفته بودم که بچه های اسکیمو دو نام دارند. یک نام به زبان اسکیمو و یک نام به زبان انگلیسی. بچه های غیر اسکیمو هم اغلب برای خود یک نام یوپیک انتخاب می کنند. وقتی معلم می خواهد حضور غیاب را انجام بدهد اسم انگلیسی بچه ها را می خواند اما رسم است که هر کس اسم یوپیک دارد، به جای این که بگوید " حاضر" ، نام اسکیمویی خود را می گوید. نام های اسکیموها معمولا طولانی با تلفظ های سخت از ته گلو است و هر کس نام اسکیموی خود را بگوید یک علامت مثبت می گیرد. معلم هر چیزی را که می خواهد بگوید اول به زبان یوپیک می گوید و بعد به زبان انگلیسی ، آن را تکرار می کند. در این کلاس متناسب با کلمه ای آموزش داده می شود، یک کار هنری هم انجام می شود. مثلا وقتی کلمه بلوبری آموزش داده می شد، از بچه ها خواسته شد که نقاشی از بلوبری بکشند. من هم چند تا کلمه یاد گرفته ام اما هنوز آنها را به طور کامل حفظ نشده ام .زبان اسکیموها زبانی بی قاعده است چون ادبیات مکتوب ندارد. بنابراین یاد گرفتنش خیلی سخت است . اینها چند کلمه اسکیمویی است : واقا ( تلفظ ق طولانی و از ته حلق است) به معنی سلام
کیت دوزیت به معنی " اسم شما چیه ؟
قایث آیوقسید به معنی "حال شما چه طور است ؟
وینا آسیخدوا ( حروف س و ی طولانی و حرف خ از ته حلق بیان می شود)به معنی " خوبم
قوایانا به معنی " متشکرم "
دالک به معنی " ساکت باش "