Feb 6, 2007

سرسره بازی روی برف

چند روزپیش با بچه های کلاس رفته بودیم " سرسره بازی روی برف" . چیزهایی که دست بچه هاست، یک بشقاب خیلی بزرگ پلاستیکی است که برای سرسره بازی روی برف است. داخل آن می نشینند و از بالای تپه سر می خورند تا پایین. بعد از دو ساعت بازی، به مدرسه برگشتیم و شیرکاکائو خوردیم. خوش گذشت . من که دفعه اولم بود داخل این جعبه های پلاستیکی می نشستم و وقتی که از بالای تپه سر می خوردم ، بچه ها به قیافه ام می خندیدند. آخه ، بچه ها با سرعت زیاد هلم می دادند و یک وقت هایی اگر صاف نمی نشستم ، کله معلق می شدم

Feb 2, 2007

درباره مدرسه مون

به کارم خیلی علاقه مند شده ام . قلق بچه ها دستم اومده و می دونم که چه طوری باهاشون کار کنم. البته همکارانم می گویند که من زیادی باهاشون مهربون هستم! البته بعضی روزها از جمله روزهای دوشنبه، بچه ها زیاد حرف گوش نمی دهند و هی باید باهاشون کلنجار رفت. یک علت اصلی اش هم این است که دو روز (شنبه و یکشنبه) تعطیل بوده اند و یادشون می ره که باید کاردرسی انجام بدهند. با خیلی از بچه های کلاس های دیگر هم دوست شده ام. زنگ های تفریح عموما باهاشون "دنبال بازی" می کنم . خودشون به این بازی " تگ" می گویند. یک بازی گروهی است که یک نفر دنبال بقیه اعضای گروه می کنه و او را می گیره. بعد اون کسی که گرفته شده، دنبال بقیه می کنه تا یک نفر را پیدا کنه که جایگزین خودش بشه.این بازی وقتی که هوا خیلی سرده خیلی مزه می ده و برای ما "آدم بزرگها" خوبه که باعث میشه زیاد سردمون نشه. وگرنه بچه های اینجا عاشق سرما و برف بیشتر هستند. تقریبا همه دانش آموزان به محض وارد شدن به حیاط مدرسه، اول چندین غلت روی برفها می زنند و بعد بازی های دیگه می کنند. صحنه لذت بخشی است

Jan 29, 2007

سانفرانسیسکو-6


سانفرانسیسکو-5


سانفرانسیسکو-4

اینجا محله چینی ها در سانفرانسیسکو است که یکی از معروف ترین محله چینی ها در امریکا است

Jan 24, 2007

سانفرانسیسکو-3

پل "گلدن گیت"

سانفرانسیسکو-2

این هم جزیره ای که زندان" آلکاتراز" در آن واقع شده است

سانفرانسیسکو- 1

نمایی از شهر سانفرانسیسکو. من این عکس را وقتی که ابتدای خیابان "لامبارد" بودم ، گرفتم. یک قسمت از این خیابان کاملا حالت پیچ در پیچ داره که تابستانها ، اطراف آن با گل های رنگارنگ پوشیده شده است. که البته در این موقع که من آنجا بودم، گلی در کار نبود

سن خوزه-3

اینجا دانشگاه استنفورد است

Jan 22, 2007

سن خوزه-2

این نقاشی ها را در موزه سن خوزه دیدم. به نظرم خیلی جالبند

سفربه سن خوزه-1

در تعصیلات ماه ژانویه به مدت ده روز خونه یکی از دوستانم - فرانک- در سن خوزه کالیفرنیا بودم. تقریبا ده سال پیش با فرانک که روزنامه نگاره، در یکی از برنامه های خبری آشنا شدم و کلا شاید سه بار همدیگر را در طول این سالها در مصاحبه های مطبوعات دیدیم. وقتی که اومدم آلاسکا، فرانک وبلاگم را پیدا کرد و برایم کامنت گذاشت و این طوری بود که در طی یک سال گذشته با هم تماس تلفنی داشتیم. من دختر روداری هستم و خیلی زود دعوت فرانک را برای رفتن به خونه شون قبول کردم و ده روز هم ماندم و کلی بهم خوش گذشت. مامان فرانک و همه اعضای خانواده اش به هم خیلی محبت کردند، خیلی زیاد. جا داره که اینجا ازشون تشکر کنم . این عکسهایی را هم که می گذارم از سن خوزه گرفته ام . اینجا یک قسمت از مرکز شهر است

Jan 21, 2007

سوال

وبلاگم را طبق سیستم جدید گوگل به روز کردم اما نمی دانم چرا دیگه نمی تونم عکس ها را از طریق برنامه " پیکاسو" بگذارم. البته می دونم که عکس ها در ایران باز نمیشه. ولی نمی دونم که از چه طریقی می تونم عکس بگذارم. اگر کسی می دونه لطفا اینجا پیام بگذاره. ممنون

Jan 16, 2007

کایک

وسیله چوبی که در عکس می بینید، کایک نام دارد. کایک ، قایق چوبی با دهانه دایره ای است که اسکیموها با آن به صید ماهی، خوک آبی و دیگر حیوانات دریایی می رفتند. در حال حاضر، قایق های موتوری جایگزین کایک شده است . اما ، سال گذشته که به بئرو رفته بودم، دیدم که بعضی از اسکیموهای آنجا همچنان از کایک استفاده می کنند. این کایک را چند وقت پیش دو مرد اسکیمو به سفارش موزه بثل درست کردند

آغازی دیگر

Posted by Picasa

Dec 24, 2006

سور تمه رانی

سورتمه رانی روی رودخانه چند وقتی است که شروع شده. ماه پیش فقط لایه روی رودخانه یخ زده بود و دو نفر با سورتمه ماشینی شون روی رودخانه رفتند که به علت شکسته شدن یخ روی رودخانه ، غرق شدند. اما الان رودخانه کاملا یخ زده است و حتی بعضی ها رانندگی روی رودخانه را برای رفت و آمد میان دهات های اطراف بثل شروع کرده اند. امروز، طول خورشید ساعت یازده صبح و غروب خورشید ساعت چهار و نیم عصر بودPosted by Picasa

Dec 18, 2006

نقاشی من

این هم عکس من. یکی از دخترهای کلاسمون، مکیلا، که 11 ساله است، این را کشیده . پاهای من هر دوسالم هستند و یک شکل، اما نمی دونم چرا یکی از پاهام را چاق تر از اون یکی کشیده. ازش هم پرسیدم ، میگه که واقعا پاهام این شکلی هستند. البته فکر کنم یک پام را با کتانی کشیده ، ان یکی را با چکمه. چون من در کلاسمون ، یک جفت کتانی گذاشته ام که هر روز صبح وقتی وارد کلاس می شوم، چکمه هایم را در آورده و کتانی می پوشم. آن روز هم که داشت این نقاشی را می کشید من تازه وارد کلاس شده بودم . حدس می زنم وقتی که در حال عوض کردن کفشهایم بودم ، من را نقاشی کرده. راستی برام هم نوشته که اکرم موهای فرفری داره که ا لبته درسته.
Maqaila, one of the students in my class, drew my picture. every morning in the class, I take off my boots and put on my shoes. I guess she drew me at the time I was taking off my boots. Therefore, one of my foot is big. Posted by Picasa

سومین زمستان من در بثل

Posted by Picasa

Nov 15, 2006

این را داشته باشید تا پست بعدی

خیلی وقته که ننوشته ام. نه اینکه نوشتنی های بثل تمام شده. نه . بثل با همه کوچکی اش و با همه سادگی اش ، آن قدر تفاوت ها داره که حالا حالاها میشه از آن گفت و نوشت. ولی سرم شلوغه. شرمنده که در جواب دادن سوالها کوتاهی کرده ام. فقط این را میگم که اولین برف زمستان امسال هفته پیش اومد. الان همه جا کاملا یخ زده است. هوا هم منهای 17 درجه سانتی گراد است. این را داشته باشید تا پست بعدی

Oct 18, 2006

هدیه

این انگشتر را یکی از شاگردان کلاسمون که یک پسر 9 ساله است، به من هدیه داده. به من خیلی علاقه داره ، طوری که همش به معلم اصلی کلاس میگه که می خواهد من با او درس هایش را کار کنم. معلم کلاسمون بعضی وقتها بهش اخطار میده که اگر زیادی بازیگوشی کنه و به حرفش گوش نده، اجازه نخواهد داد که من با او کار کنم. بعد یک مرتبه می پره جلوی من و یواش به من میگه :" اکرم ، اکرم ، اکرم من می خواهم تو با من کار کنی " وقتی به انگلیسی میگه خیلی بامزه است. این طوری که میگه همه همکارانم می خندند و هی سر به سرش می گذارند که چرا من را بیشتر دوست داره. البته من هم بهش خیلی علاقه دارم. بچه بامزه و دوست داشتنی است. تقریبا سه چهار هفته پیش، کل بچه های کلاس را به خانه مون آوردم تا مرغ ها مون را ببینند. نیم ساعتی را هم داخل خانه مون نشستند. این پسره همش می خواست بره طبقه دوم خانه را نگاه کنه که البته وقت نکرد! حالا هر روز که می خواهم بیام خانه ، میگه من را هم ببری که بروم طبقه دوم خانه تان را نگاه کنم ! بهش گفته ام که یک روز با . مادرش بیاد خونه مون و همه جا را خوب بگرده و نگاه کنه و به مرغ ها هم سربزنه

Oct 4, 2006

شکار گرگ

این هم گرگ شکار شده Posted by Picasa