Feb 6, 2007
سرسره بازی روی برف
Feb 2, 2007
درباره مدرسه مون
Jan 29, 2007
Jan 24, 2007
Jan 22, 2007
سفربه سن خوزه-1
Jan 21, 2007
سوال
وبلاگم را طبق سیستم جدید گوگل به روز کردم اما نمی دانم چرا دیگه نمی تونم عکس ها را از طریق برنامه " پیکاسو" بگذارم. البته می دونم که عکس ها در ایران باز نمیشه. ولی نمی دونم که از چه طریقی می تونم عکس بگذارم. اگر کسی می دونه لطفا اینجا پیام بگذاره. ممنون
Jan 16, 2007
کایک
وسیله چوبی که در عکس می بینید، کایک نام دارد. کایک ، قایق چوبی با دهانه دایره ای است که اسکیموها با آن به صید ماهی، خوک آبی و دیگر حیوانات دریایی می رفتند. در حال حاضر، قایق های موتوری جایگزین کایک شده است . اما ، سال گذشته که به بئرو رفته بودم، دیدم که بعضی از اسکیموهای آنجا همچنان از کایک استفاده می کنند. این کایک را چند وقت پیش دو مرد اسکیمو به سفارش موزه بثل درست کردند
Dec 24, 2006
سور تمه رانی
سورتمه رانی روی رودخانه چند وقتی است که شروع شده. ماه پیش فقط لایه روی رودخانه یخ زده بود و دو نفر با سورتمه ماشینی شون روی رودخانه رفتند که به علت شکسته شدن یخ روی رودخانه ، غرق شدند. اما الان رودخانه کاملا یخ زده است و حتی بعضی ها رانندگی روی رودخانه را برای رفت و آمد میان دهات های اطراف بثل شروع کرده اند. امروز، طول خورشید ساعت یازده صبح و غروب خورشید ساعت چهار و نیم عصر بود



Dec 18, 2006
نقاشی من
این هم عکس من. یکی از دخترهای کلاسمون، مکیلا، که 11 ساله است، این را کشیده . پاهای من هر دوسالم هستند و یک شکل، اما نمی دونم چرا یکی از پاهام را چاق تر از اون یکی کشیده. ازش هم پرسیدم ، میگه که واقعا پاهام این شکلی هستند. البته فکر کنم یک پام را با کتانی کشیده ، ان یکی را با چکمه. چون من در کلاسمون ، یک جفت کتانی گذاشته ام که هر روز صبح وقتی وارد کلاس می شوم، چکمه هایم را در آورده و کتانی می پوشم. آن روز هم که داشت این نقاشی را می کشید من تازه وارد کلاس شده بودم . حدس می زنم وقتی که در حال عوض کردن کفشهایم بودم ، من را نقاشی کرده. راستی برام هم نوشته که اکرم موهای فرفری داره که ا لبته درسته.
Nov 15, 2006
این را داشته باشید تا پست بعدی
خیلی وقته که ننوشته ام. نه اینکه نوشتنی های بثل تمام شده. نه . بثل با همه کوچکی اش و با همه سادگی اش ، آن قدر تفاوت ها داره که حالا حالاها میشه از آن گفت و نوشت. ولی سرم شلوغه. شرمنده که در جواب دادن سوالها کوتاهی کرده ام. فقط این را میگم که اولین برف زمستان امسال هفته پیش اومد. الان همه جا کاملا یخ زده است. هوا هم منهای 17 درجه سانتی گراد است. این را داشته باشید تا پست بعدی
Oct 18, 2006
هدیه
این انگشتر را یکی از شاگردان کلاسمون که یک پسر 9 ساله است، به من هدیه داده. به من خیلی علاقه داره ، طوری که همش به معلم اصلی کلاس میگه که می خواهد من با او درس هایش را کار کنم. معلم کلاسمون بعضی وقتها بهش اخطار میده که اگر زیادی بازیگوشی کنه و به حرفش گوش نده، اجازه نخواهد داد که من با او کار کنم. بعد یک مرتبه می پره جلوی من و یواش به من میگه :" اکرم ، اکرم ، اکرم من می خواهم تو با من کار کنی " وقتی به انگلیسی میگه خیلی بامزه است. این طوری که میگه همه همکارانم می خندند و هی سر به سرش می گذارند که چرا من را بیشتر دوست داره. البته من هم بهش خیلی علاقه دارم. بچه بامزه و دوست داشتنی است. تقریبا سه چهار هفته پیش، کل بچه های کلاس را به خانه مون آوردم تا مرغ ها مون را ببینند. نیم ساعتی را هم داخل خانه مون نشستند. این پسره همش می خواست بره طبقه دوم خانه را نگاه کنه که البته وقت نکرد! حالا هر روز که می خواهم بیام خانه ، میگه من را هم ببری که بروم طبقه دوم خانه تان را نگاه کنم ! بهش گفته ام که یک روز با . مادرش بیاد خونه مون و همه جا را خوب بگرده و نگاه کنه و به مرغ ها هم سربزنه 

Oct 4, 2006
Subscribe to:
Posts (Atom)



