May 9, 2005

ساعت 2 ظهر روز دوشنبه نهم مه به وقت محلی بثل Posted by Hello

جشن خرد شدن یخ های رودخانه

بالاخره امروز رودخانه هم شکست. دیروز آن علامت چوبی شکسته بود و امروز ظهر یخ های رودخانه همه با صدای های بلند بالا وپایین می رفتند و خرد می شدند. من اول که از دور رودخانه را دیدم ، واقعا مبهوت شدم . مثل کوه های یخی بود. دل رودخانه پر از صخره های یخ بود . نزدیک تر که رفتم مبهوت صدای خرد شدن یخ ها شدم که از عمق رودخانه خود را بالا می کشید و می خروشید. یخ ها چنان به حرکت در آمده بودند که حتی برای ساکنان قدیمی اینجا هم هیجان انگیز می نمود. تنه درختانی که بر اثر طوفان ها شکسته و در عمق رودخانه مدفون شده بودند ، با یخ های در حال آب شدن به سطح رودخانه حرکت کرده بودند و در میان سفیدی و گل آلودگی یخ ها ، تنه درختان بود که خود نمایی می کرد. من از ساعت 2 ظهر مشغول تماشا و گوش دادن صدای خرد شدن یخ ها بودم تا ساعت 9 شب . ساعت 7 شب هم جشنی در کنار رودخانه راه افتاده بود به صرف هات داگ و موسیقی . جای همه شما خالی .اگر بودید یک عالمه لذت می بردید ازدیدن و شنیدن خرد شدن یخ ها

May 7, 2005

دوچرخه سواری دلبخواهی نه مسابقه ای Posted by Hello
صف تعمیردوچرخه و گرفتن کلاه ایمنی Posted by Hello

من دوچرخه سواری بلد نیستم

راستی شما ها همه دوچرخه سواری بلدید ؟ بهم نخندید اما اگر بخواهم باهاتون صادق باشم ، من دوچرخه سواری بلد نیستم ! یعنی بلدم اما بعد از دو رکاب ، نه فقط کنترل را از دست می دم بلکه چپه میشم و می افتم . زمان بچگی ام ، یکی از برادرهایم که خیلی فنی و مبتکر است ، با جوش دان چند تیکه لوله آهنی و وصل کردن تسمه و رکاب یک دوچرخه زوار در رفته به آن ، سه چرخه خوشگلی را درست کرده که همه پسرهای کوچه مان عاشق سوارشدنش بودند . نمی دونم چرا درست سرظهر حس سه چرخه سواری ام گل می کرد . همین که به سر کوچه پشتی مان می رسیدم شلوارم گیر می کرد به تسمه سه چرخه که البته زیادی شل بود، و نه تنها می افتادم بلکه با مکافات ، دمپای شلوارم را از لای گیره های سه چرخه می کشیدم بیرون و اکثر اوقات ، لنگان لنگان و آویزان شده با تسمه سه چرخه بر می گشتم خانه . این بود که ما نه دوچرخه داشتیم و نه دوچرخه سواری یاد گرفتیم .( داخل پرانتز این را اضافه کنم که البته من فکرمی کنم کسانی که با من هم سن و سال هستند و البته از طبقه مرفه نبودند ، در بچگی دوچرخه نداشتند. تا همین بیست و شش ، هفت سال پیش ، دوچرخه بیشتر کارکرد وسیله نقلیه را داشت تا اینکه وسیله تفریح و بازی بچه ها باشه ) بعدها، این حرف الکی را که می گفتند" هر کس خوب دوچرخه سواری بلد نباشه ، ماشین سواری را یاد نمی گیره " زیاد می شنیدم و کلی غصه می خوردم که نکنه رانندگی یاد نگیرم. اما باور کنید در امتحان رانندگی که باخواهرم همزمان داشتیم ،هر دو، دفعه اول قبول شدیم ! جالب تر این که حدودا 8 سال قبل شهرداری منطقه 5 تهران یک مسابقه دوچرخه سواری خبرنگاران گذاشته بود و من به همراه 4 خبرنگار زن در این مسابقه شرکت کردم . من از میان چهار نفر خبرنگار زن که واقعا دوچرخه سوار و یک پا ورزشکار بودند ، نفر چهارم شدم و ناگفته نماند که یک لوح تقدیر و یک ساعت دیواری جایزه گرفتم که هنوز هر دوی آنها را در ایران حفظ کرده ام ! چرا این چیزها یادم افتاد به خاطر مسابقه دوچرخه سواری امروز در بثل. اسمش مسابقه بود اما بهانه ای بود برای دورهم جمع شدن بزرگترها و آموزش به کوچکترها که موقع دوچرخه سواری حتما کلاه ایمنی استفاده کنند .بچه های سه ، چهار ساله با سه چرخه و بچه های بزرگتر با دوچرخه در یک محیط نسبتا کوچک در هر طرف که دلشان می خواست دوچرخه بازی می کردند نه اینکه مسابقه بدهند . بعد به همه بچه ها کلاه ایمنی دادند تا حتما موقع دوچرخه سواری استفاده کنند.در یک قسمت هم دوچرخه هایی که خراب بود، تعمیر می شد . چند نفر هم سالاد سیب زمینی و هات داگ درست کرده بودند و از همه پذیرایی می کردند . ناگفته نماند که همه این خدمات هم رایگان بود . چند ساعت بعد از پایان مسابقه ، در کنار جاده اصلی شهر ، بچه ها دوباره دوچرخه سواری می کردند اما بدون کلاه ایمنی

May 6, 2005

http://www.alaskaphotographics.com Posted by Hello

شفق قطبی

دوست تازه ام که " سربه هوا" است ، دنبال شفق قطبی است و از من خواسته برایش عکس بگذارم . راستش ، شهر ما بثل در منطقه ای واقع شده که امکان دیدن شفق قطبی را ندارد. تابستانهایش که اصلا شب نداره . زمستانهایش هم که هوا چنان سرد و یخی است که کسی نصفه شب نمی تونه بیرون بره و به آسمان نگاه کنه وشفق را ببینه اما در انکوریج هرشب که آسمان ابری نباشه ، میشه شفق قطبی را دید. این عکسها را از سایت اینترنتی پیدا کرده ام که نمونه ای از " نوردرن لایت " در آلاسکا است با این وجود من دنبال دیدن این تصاویر زیبا با چشمان خودم هستم و حتما اگر موفق شدم عکس می گیرم. البته این را بگویم که طلوع و غروب خورشید اینجا چنان زیبا و لذت بخش است که دست کمی از این شفق های قطبی نداره Posted by Hello
این پتو از دیوار سالن موزه بثل آویزان شده است Posted by Hello

پتو دوزی

یکی از هنرهای اسکیموها ، پتو دوزی است . این پتوها از پارچه های تکه دوزی شده تهیه می شود. شبیه پتوهایی که در ایران به پتوی " چهل تکه " معروف است . منتهی هر تکه از پتوهای اسکیموها، حاوی یک داستان و یا یک ویژگی از زندگی شان است . به عنوان مثال ، شکار حیوانات جایگاه خاصی را در زندگی اسکیموها داراست از این رو، اکثر پتوها مزین به تصویر حیوانات اصلی آلاسکا از جمله گوزن شمالی یا خوک آبی هستند. برنامه های ویژه هم در پتوها تصویر سازی می شوند . مثلا هر سال مسابقه سگهای سورتمه ای در بثل برگزار می شود که علامت اختصاری " کی -300 " دارد که در عکس بالا در پتو نقش بسته است . این را هم بدانید که این پتوها فقط کاربرد تزئینی دارند و خیلی گران هستند

May 4, 2005

زغال اخته

تصویر ذهنی من قبل از دیدن فیلم ویدئویی از آلاسکا و حتی قبل از آمدن به آلاسکا ، تصویری با خانه های برفی نیم دایره ای مشابه خانه " پینگو " بود ، کارتونی که زمان بچگی با شوق فراوان آن را نگاه می کردم . همان پنگوئنی که به همراه مادر و پدرش در یک خانه یخی اسکیمویی زندگی می کردند را می گویم . ولی این تصویر فوق العاده قدیمی است . در آلاسکا از خانه های برفی که به زبان انگلیسی " ایگلو " خوانده می شود، خبری نیست . نه اینکه الان خبری نیست بلکه سالیان پیش نیز، اسکیموهای آلاسکا در این خانه ها زندگی نمی کردند . به گفته دوست اسکیمویی ام " جون " ، فقط قبایل اسکیمویی در کانادا در چنین خانه هایی ساکن بودند . این خانه ها با دو درب ورودی ساخته می شد . یک درب بالای زمین که تابستانها مورد استفاده قرار می گرفت و یک درب ورودی در زیر زمین که زمستانها استفاده می شد. تمام خانه ها در آلاسکا از چوب ساخته شده است .البته همه خانه ها با فاصله حداقل دومتری از سطح زمین ساخته می شوند که علت آن هم بارش برف و یخ سنگین است . گیاهان اینجا همه بوته های بومی و خود رونده هستند و در فصل تابستان نیز تمام زمین های اینجا پر از بوته های خود روی " زغال اخته " می شود . اینجا هر کس بخواهد که خودش باغچه ای درست کند ، ابتدا باید باغچه مصنوعی درست کند و سفارش دهد که برایش خاک بیاورند و اقدامات دیگر که متاسفانه من هنوز به طور کامل نمی دونم . به محض کسب اطلاعات دقیق تر برایتان بیشتر خواهم نوشت
برف بر درخت . چهارشنبه چهارم مه Posted by Hello
شکوفه بر درخت . سه شنبه سوم مه Posted by Hello

برف بهاری

ما خوشحال شدیم که بالاخره بهار به آلاسکا اومد اما خوش خیالی بود. دیروز هوا آفتابی آفتابی بود و امروز برف ، همه جا را مثل زمستان دوباره سفید پوش کرده .ساکنان اینجا از بس که بارش برف یخی دیده اند ، این برف را برف خیس می نامند، برفی که یکی دو روز بیشتر نمی ماند و از بین می رود

May 2, 2005

هنوز هم برخی در رودخانه در حال آب شدن در حال سورتمه رانی هستند Posted by Hello
همه منتظر حرکت این نشانه هستند Posted by Hello

قدم زنی روی رودخانه

اولین قدم را که گذاشتم یک مرتبه یاد مضمون آغازین کتاب صد سال تنهایی افتادم :« خاطره کودکی سرهنگ در لحظه تیرباران ، آن هنگام که پدرش او را برای کشف یخ به رودخانه برده بود» . باورش هنوز هم برایم سخت است که من روی رودخانه یخ زده قدم زدم ، مسافت کوتاهی را دویدم و یک بار هم لیز خوردم و روی یخ ها افتادم .تا چشم می دید یخ بود و یخ. فقط جاده ای یخی با رنگ شفاف آبی روشن که بیشتر به شیشه ای آبی رنگ می مانست ، با اندکی پیچ و خم ، سطح هموار و یکدست یخ زده رودخانه را شکسته بود. این نخستین تجربه من ، شاید تا کنون عجیب ترین تجربه هایم در بثل بوده باشد. هنوزهم باورش برایم سخت است که شدت سرمای اینجا چنان بوده که رودخانه چنان عمیق یخ بزند که بتواند سنگینی پی در پی ماشین ها، سورتمه ها و حتی فراز و فرود هوایپماها را تحمل کند و ترک برندارد و محکم و یخی باقی بماند تا فصل بهار. آنگاه نشانه ای بر روی آن نصب شود تا با حرکتش ، ساکنان اینجا ازحرکت یخ ها با خبر شوند و برای شنیدن صدای ترک خوردن یخ های رودخانه که ظاهرا صدایش شدید است ، دورهم جمع شوند و جشنی بگیرند و خود را برای ماهی گیری آماده کنند . تقریبا یک هفته است که نشانه بر روی رودخانه نصب شده . همه حدس می زنند که این هفته احتمالا یخ ها شکسته خواهند شد . اما همه چیز را حرکت نشانه، معلوم خواهد کرد. یخ های حواشی رودخانه آب شده است . جاده یخی که تنها جاده محل اتصال بثل با روستاهای دیگر است ، نیز در حال آب شدن است . من امروز دو ساعت و نیم کنار رودخانه بودم مشغول قدم زنی و خیره شدن به یخ هایی که ماه قبل روی آنها قدم زدم و تا چند روز دیگر تابش خورشید ازدل آسمان آبی آنها را به حرکت خواهد کشاند

May 1, 2005

PtarmiganPosted by Hello
Moose Posted by Hello
Forget-Me-Not Posted by Hello

فراموشم نکن

هر یک از ایالت های امریکا به داشتن نوع خاصی از گل ، حشره ، پرنده ، درخت ، فسیل ، ورزش و ... معروفند. نشانه های معروف ایالت آلاسکا به این شرح است
گل : یک گل وحشی به نام فراموشم نکن
حشره : سنجاقک
پرنده : نوعی باقرقره
حیوان : گوزن شمالی
فسیل: ماموت ، نوعی پیل بزرگ که در زمانهای پیشین در جهان می زیسته
ماهی :سامن ، نوعی ماهی که گوشت آن به رنگ نارنجی است
ورزش: سورتمه رانی
معدن : طلا