Jan 20, 2006

سردترین

امروز هوا منهای 44 درجه سانتی گراد است و باد شدیدی هم می وزد. این سردترین هوایی است که من در یک سالی که اینجا هستم ، دیده ام . در این هوای سرد، قرار است که مسابقه سورتمه رانی ساعت پنج و نیم امشب در محوطه رودخانه بثل آغاز شود . امیدوارم در سرمای شدید اینجا بتوانم عکس هایی از مراسم آغاز مسابقه سورتمه رانی برایتان بگیرم . توضیحات بیشتر درباره مسابقه را بعدا می نویسم . راستی این عکس را هنگام صحبت با یکی از دوستانم داخل ماشین گرفتم Posted by Picasa

Jan 18, 2006

دانشکده بثل -2

سه ساختمانی که می بینید ساختمان های دانشکده بثل است Posted by Picasa

دانشکده بثل -1

ایالت آلاسکا یک دانشگاه با دو شعبه اصلی در شهرهای " انکریج " و " فیربنکز" دارد. دانشکده بثل زیر نظر دانشگاه مرکزی فیربنکز فعالیت می کند و مرکز تحصیلی و آماده سازی دانش آموزان 56 روستای اطراف بثل برای راهیابی به دانشگاه است . دروس آموزشی در این دانشکده فقط شامل دروس پیش نیاز و مقدماتی شامل کامپیوتر ، ریاضی ، زبان انگلیسی ،تاریخ و چند درس عمومی دیگر است .رییس این دانشکده یک خانم جوان اسکیمویی است . تقریبا 30 سال نیز از تاسیس این دانشکده می گذرد
من هم دو روز است که به دانشکده می روم . معلمم یک خانم میانسال اسکیمویی است .تعداد دانشجویان کلاس مان هم چهار نفر است .معلم مان در معرفی خودش گفت که دارای مدرک فوق لیسانس در رشته زبان انگلیسی از دانشگاه واشنگتن است و خطاب به همکلاسی هایم که همگی اسکیمویی هستند ، می گفت که بسیار خوشحال است که آنها به فکر تحصیل هستند. به آنها توصیه می کرد که ادامه تحصیل شان را ترک نکنند.همچنین گلایه کرد از این که برخی افراد غیر اسکیمویی گاهی اوقات تلاش کرده اند که مانع پیشرفت ساکنان بومی و اسکیمو بشوند . به عنوان نمونه به این موضوع اشاره کرد که طی سالهای گذشته خیلی از غیربومی ها تلاش داشته اند که رییس دانشکده بشوند اما همچنان یک اسکیمو رییس دانشکده است . این بخش از گلایه اش برایم خیلی جالب بود . گفت که متاسفانه برخی غیر بومی ها فکر می کنند که چون ما اسکیموها کم حرف می زنیم از چیزی سر در نمی آوریم .یکی از همکلاسی هایم هم از دانشگاه انکریج به بثل آمده بود تا ادامه تحصیل بدهد . او می گفت که در دانشگاه انکریج خیلی به اسکیموها اهمیت نمی دهند و از این موضوع دلخور بود که چرا در سرزمین مادری شان ، گاهی چنین مسایلی دیده می شود. در مجموع من از این که اینجا چند کلاس گرفته ام خیلی خوشحالم . خیلی نوشتم ، ببخشید. این هم عکس کلاس ما Posted by Picasa

Jan 16, 2006

برف روبی -2

معمولا هفته ای یک بار تراکتورهای شهرداری ، خیابان ها را برف روبی می کنند Posted by Picasa

برف روبی -1

امروز ماشین ما در برف ها گیر کرد و داشتیم با پارو ، برف ها را از لای چرخ های ماشین بیرون می کشیم که از خوش شانسی ، تراکتور شهرداری آمده بود که خیابان را برف روبی بکنه. کولاک شدید دیشب باعث شده بود که برفها در مسیر حرکت کولاک روی هم تلنبار بشوند.ازبس که همه جا سفید است ، تلنبار شدن برفها قابل تشخیص نیست مگر آن پیاده باشی و با فرو رفتن پاهایت متوجه آن بشوی . من تارفتم که دوربین را از خانه بیاورم ماشین ما از لای برفها بیرون آمده بودو سوژه از دستم رفت Posted by Picasa

کولاک -3

کولاک و باد همچنان ادامه دارد. دیشب آن قدر صدای زوزه باد در خانه پیچیده بود که اصلا نخوابیدم.صدایی مثل زوزه گرگ ! من هم قبل از این که اینجا بیایم فکر می کردم که زندگی در آلاسکا متوقف است و همه در خانه هایشان هستند اما کولاک و برف های سنگین و یخبندان های مداوم باعث تعطیلی کار و مدرسه نمیشه ( کجا مثل ایران ماست !!!). اینجا سه یا چهارتا مدرسه داره . بچه ها هم از ساعت 8 تا ساعت 3 به مدرسه می روند. جالب است که بچه های اسکیمویی در برف و یخبندان هم بیرون از خانه هستند. معمولا پدر یا مادر بچه ها با ماشین یا سورتمه ماشینی بچه هایشان را به مدرسه می برند و می آورند اما اکثر بچه های اسکیمو یی یا از اتوبوس مدرسه استفاده می کنند و یا پیاده به خانه هایشان می روند و در حین رفتن به خانه برف بازی را هم فراموش نمی کنند.درباره وسایل گرمایی در آلاسکا مطلب جداگانه خواهم نوشت Posted by Picasa

Jan 15, 2006

کولاک -2

یاد روزی افتادم که به بثل آمدم .دو هفته دیگه، یک سال میشه که من اینجا آمده ام . آن روز هم هوا تقریبا این طوری بود.آسمان و زمین با هم یکی بودند و چیزی دیده نمی شد. امروز برای فقط پانزده دقیقه با سورتمه بیرون رفتیم تا هم بنزین بزنیم و هم من عکس بگیرم. این عکس را در بیابان اطراف خانه مان که تابستان پر از زغال اخته بود ، گرفته ام و اگر چند شاخه گیاه روی زمین نبود، واقعا نمی شد بین زمین و آسمان مرزی قایل شد Posted by Picasa

کولاک -1

دو - سه روز است که هوا بشدت سرد شده و کولاک همه جا را گرفته است . درجه هوا حول و حوش منهای 24 درجه سانتیگراد است اما به خاطر وزش باد که برف را به رقص در آورده ، دمای هوایی که احساس می شود تقریبا منهای 32 یا 33 درجه سانتیگراد است . سرما به حدی است که خود اسکیموها هم آن را تایید می کنند Posted by Picasa

Jan 13, 2006

فعلا که نه

برف هایی که اینجا می بارد بیشتر دانه های یخ است . مثل دانه های نمک خشک و از هم مجزا هستند . این جا هر روز هم که برف ببارد ارتفاع چندانی از برف شکل نمی گیره چون برفها روی هم یخ می زنند. در عکس پایین لایه یخ زیر برف های که تازه باریده اند مشهود است
پاسخ به چندسوال
اسم ماهی های اینجا " سمن " با گوشت قرمز رنگ است . البته ما برخی از آنها را دودی کرده ایم . عکس این ماهی در آرشیو مطالبم هست
من در حال حاضر مشغول به کار نیستم. تا دو سه ماه قبل برای روزنامه شرق ترجمه می فرستادم اما الان آن را قطع کرده ام و بیشتر مشغول کتاب خوانی و تمرین زبان انگلیسی هستم.اینجا یک دانشگاه داره که البته سطحش خو ب نیست اما من چند تا کلاس گرفته ام و از هفته جدید کلاس هایم شروع می شود.من زندگی در بثل را دوست دارم . تا الان، به رغم برخی روزهای خسته کننده و طولانی که داشته ام اما هنوز از زندگی در اینجا خسته نشده ام . در واقع هنوز جذابیت ها و تفاوت های زیادی در زندگی اینجا هست که مایلم آنها را ببینم .اتفاقا یک دوستی دارم که او هم تقریبا همزمان با من به این روستا آمد. از اینجا خیلی بدش می آد. بگفته خودش ،هر روز کلی به شوهرش غر می زنه که چرا اینجا آمده اند. اما هفته قبل که مسافرت رفته بودند به من تلفن زد و گفت که دلش برای روستایمان تنگ شده!گرچه بلافاصله گفت که دلش برای خانه اش تنگ شده تا روستا!! ولی در مجموع اگر کسی همان چند ماه اول با زندگی کردن در اینجا سازگار بشه زیبایی هایی در اینجا هست که او را دلبسته می کنه . فکر می کنم بیشتر به روحیات افراد بر گردد. بعضی ها که از اینجا رفته اند می گویند که دلشان برای زندگی در این روستا تنگ شده اما نبود برخی امکانات از جمله امکانات تحصیلی باعث شده که آنهابه خاطر فرزندان شان به جاهای دیگر بروند.بعضی ها هم رفته اند و دوباره برگشته اند. بعضی ها هم رفته اند و دیگر پشت سرشان را هم نگاه نکرده اند. بعضی ها هم رفته اند اما برای مسافرت و تفریح به اینجا می آیند. من که فعلا اینجا هستم تا بعدPosted by Picasa

Jan 12, 2006

فریزر طبیعی -2

Posted by Picasa

فریزر طبیعی -1

زمستان امسال ما تمام مواد غذایی مان را شامل گوشت و مرغ و ماهی و نان و ... را داخل این جعبه های پلاستیکی در بالکن خانه مان نگهداری می کنیم . در واقع فریزر طبیعی و رایگان است ! تنها نکته مهم این است که در این جعبه ها باید کاملا بسته باشد که تا خوراک سگها نشود. دیروز که می خواستم چند تا بسته ماهی بیاورم چنان بهم یخ زده بودند که کلی کلنجار رفتم تا توانستم از یکدیگر . جداشون کنم . راستی قبلا بهتان گفته بودم که ما( البته نه فقط ما بلکه همه ساکنان آلاسکا) هر وقت برای سفر و خرید به انکریج مسافرت می کنیم به چمدان از این جعبه ها استفاده می کنیم تا بتوانیم مواد غذایی مورد نیازمان را به بثل بیاوریم

Jan 10, 2006

درباره لوگو

احسان دوستی است که من در فضای وبلاگم با او آشنا شدم . دیروز زحمت کشید و برایم لوگوی جدید درست کرد. از او ممنون هستم . یک توضیح هم در باره عکس کار شده در لوگو بدهم . جعبه های چوبی کوچک که در عکس دیده می شود محل نگهداری سگ های سورتمه ای است . سگ های سورتمه ای اهلی نیستند و همیشه به خانه هایشان زنجیر شده اند. البته طول زنجیرها کوتاه نیست و سگها می توانند درفاصله دومتری از خانه شان حرکت کنند. این سگها حتما باید در فضای باز و یخی نگهداری شوند. هفته دیگر مسابقه سورتمه رانی سگها به مدت سه روز برگزار می شود. اطلاعات تکمیلی را آن موقع خواهم نوشت

رد پا

Posted by Picasa

Jan 8, 2006

کریسمس اسکیموها

قبلا بهتان گفته بودم که اسکیموهای منطقه ما اغلب شان از نژاد " یوپیک " و مذهب " ارتدوکس روسی " هستند که روز هفتم ژانویه را به عنوان روز تولد مسیح جشن می گیرند. ما امروز به روستای " کویثلاک " یکی از روستاهای اطراف بثل رفتیم تا جشن کریسمس اسکیموها را ببینیم . تقریبا ساعت یک ونیم ظهر بود که سورتمه رانی را بر روی رودخانه کاسکوکویم شروع کردیم و ساعت 3 به خانه یکی از دوستان اسکیمویی مان در این روستا رسیدیم .از خوش شانسی ما ، مراسم بعد از چند دقیقه در خانه این دوست مان انجام شد. ر سم این دسته از اسکیموها در جشن کریسمس این است که اهالی روستا به صورت دسته جمعی خانه به خانه می روند ، آواز می خوانند ، دعا می کنند و غذا و شیرینی می خورند. این مراسم از صبح شروع می شود و بدون وقفه تا ساعت 12 شب ادامه می یابد. ادامه مراسم از فردای آن روز از سر گرفته می شود تا خانه همه اهالی روستا مورد بازدید قرار گیرد
در خانه دوست اسکیمویی ما حدود چهل نفر از اهالی روستا برای جشن آمدند.ابتدا پسر جوانی تقریبا هجده ساله وارد خانه شد. او یک ستاره تزیینی بزرگ که اطرافش با نوارهای براق تزیین شده بود و در وسط آن تصویری از مسیح حک شده بود را در دست داشت . بعد از او بقیه همراهان وارد شدند . پسر جوان روبه جمعیت ایستاد و با میله چوبی که پشت ستاره قرار داشت آن را به گردش در آورد و پیرمرد اسکیمویی که کشیش هم بود، شروع به خواندن آواز و دعا به دو زبان روسی و یوپیک ( زبانی اسکیمویی ) کرد و بقیه نیز او را همراهی کردند. آواز شان بسیار ملایم بود و تقریبا پانزده دقیقه طول کشید .سپس پیرمرد کشیش به زبان پوپیک حرف هایی زد که به نظر می رسید دعا می خواند و برای اهالی روستا آرزوی سلامتی و شادی می کند. بعد از پایان دعا و آواز، از مهمانان پذیرایی شد. رسم است که هر خانه غذاهایی تهیه شده از گوشت شکار نظیر غاز وحشی و گوزن شمالی و ... درست می کنند .هدایایی هم به دیگران داده می شود . هدیه ای که در خانه دوست مان می دادند نفری یک جوراب بود که به ما هم دادند. من نتوانستم از این مراسم که سادگی و بی آلایش بودن آن بسیار جالب بود، برایتان عکس بگیرم چون غریبه بودم . از سوی دیگر مراسم مذهبی بود و به نظر می رسید عکس گرفتن چندان مناسب نباشد. به جای آن ،عکسی در راه بثل - کویثلاک برایتان گرفتم Posted by Picasa

Jan 6, 2006

از پشت شیشه -2

Posted by Picasa

از پشت شیشه -1

با سرما و یخبندان اینجا ، طبیعی است که شیشه ماشین یخ بزنه . اما خیلی جای نگرانی نیست . عموما ماشین را با سیم به برق خانه وصل می کنند تا موتور ماشین یخ نزنه و موقع روشن کردن هم دردسر نداشته باشه . برای پاک کردن یخ ها از شیشه ماشین هم یک جور پاروی کوچک اما مخصوص هست که مشکل را حل می کنه Posted by Picasa

Jan 3, 2006

چرا اینجا آمدم

دیروز هوا16 درجه زیر صفر بود و من به همراه دو تا از دوستان به مدت دو ساعت روی رودخانه یخ زده کاسکوکویم در حال سورتمه رانی بودیم .هر دفعه که دستهایم را از دستکش بیرون می آوردم تا عکس بگیرم چنان دستم بی حس و یخ زده می شد که به سختی می توانستم دستکش هایم را دوباره بپوشم . شاید در عکس خیلی واضح نباشد اما دستکش هایم از پوست سیل است و کلاهم از موی سمور آبی است . اما زیر هرکدام از آنها یک کلاه و یک دستکش دیگر هم پوشیده بودم . سورتمه سواری را خیلی دوست دارم ناگفته نماند که کمر درد هم می گیرم . چون با سرعت می رویم و هر جا که سطح یخ زده هموار نباشد و پستی و بلندی باشد چند بار درجا پرش داریم !!! با تمام اینها خیلی خوش می گذره. راستی عینک یا کلاه کاسکت هم باید بپوشیم تا صورت مان یخ نزنه. و اما خیلی از دوستان سوال می کنند که چرا اینجا هستم . همسرم اینجا را انتخاب کرده و اینجا کار می کنه و من هم بعد از ازدواج با او به اینجا آمدم . درباره کنار آمدن با شرایط فیزیکی اینجا هم باید بگویم که برای من شبهای تابستان که تاریکی نداشتیم سخت ترین لحظات بود. من عاشق زمستانش هستم . حتی زمستان گذشته تقریبا هر روز پیاده می رفتم در حالی که برف می بارید و هوا بسیار سرد بود. هر وقت که اینجا باشی زیبایی خاصی را می بینی . مثلا دیروز که سورتمه رانی کردیم به سمت جایی رفتیم که در تابستان برای کمپینگ رفته بودیم . آن همه طبیعت زیبا وبکر و سرسبز که قبلا عکس هایش را برایتان گذاشته بودم الان یخ زده و سفید پوش است اما فوق العاده زیبا . دیروز برای یک لحظه هوس کردم که برای چند روز وسط بیابان یخی زندگی کنم . ولی وقتی که عکس می گرفتم تا حد زیادی پشیمان شدم چون اگر در همان لحظه دو عکس بیشتر می گرفتم دستم یخ زده بود Posted by Picasa

Jan 1, 2006

سال نو مبارک

من از مراسم اسکیموها در سال نو چیز خاصی ندیدم و دیگرانی هم که چندین سال است اینجا زندگی می کنند می گویند که برنامه خاصی در مراسم سال نو از اسکیموها ندیده اند.. ولی یکی از خانواده های امریکایی ساکن بثل هر سال با راه اندازی آتش بزرگی دیگران را دعوت می کند تا با هم و در کنار آتش به استقبال سال نو بروند. برخی از بچه های اسکیمویی هم به این مراسم آمده بودند. ایستادن یا نشستن در کنار آتش آن هم در سرمای منهای 16 و در حال نوشیدن و خوردن هات داگ یا هات شاکلت لذت بخش است مگه نه ؟ Posted by Picasa

Dec 30, 2005

می خواهم کتاب بنویسم

این روزها در فکر نوشتن کتابی درباره اینجا و برخی تجربه هایم هستم . این اولین تجربه من در نوشتن کتاب خواهد بود . یک مقدار می ترسم که نتوانم تمامش کنم . من از جمله روزنامه نگارانی بودم که همیشه دوست داشتم کوتاه بنویسم . در لابه لای کارهایم هم بندرت مطلب بیش از نیم صفحه پیدا می کنید مگر اینکه گزارش خبری بوده و احساس کرده ام وقایع آن باید به صورت سند مکتوب باقی بماند مثل دادگاه هاشم آقاجری یا زهرا کاظمی و نظایر آنها . به خاطر همین خصلتی که در نوشتن دارم، فکر کنم کتابم 50 صفحه بیشتر نشه !!!!!!!! البته درکتاب ، عکس های زیادی استفاده خواهم کرد تا حجم صفحات بالاتر بره ( کلک روزنامه نگاری!!!!!!! )در هر صورت خواستم که تصمیمم را اینجا مطرح کنم شاید این طوری با انگیزه و پشتکار بیشتربه دنبال نگارش کتاب باشم . فعلا درباره محل و زمان انتشار حرفی نمی زنم چون خیلی خیلی زود است . فقط می خواهم بنویسم و بنویسم . برای اینکه خوش قولی ام را بهتان نشان بدهم پارگراف اول از چندین صفحه ای را که نوشته ام برایتان می گذارم تا نظر بدهید . ممنون از همه دوستان و بازدید کنندگان . راستی می توانید بنویسید که چه سوالاتی درباره اینجا دارید تا ان شالله بتوانم پاسخشان را برایتان پیدا کنم و در کتاب بیاورم
آغاز کتاب :"برف نیست ، یخ است . دانه های یخ است که می بارد. ریز می بارد اما انبوه. باد نیست ، کولاک است . دانه های یخ برجای مانده از بارش شب قبل به آسمان پرتاب می شوند.زمین دیده نمی شود. آسمان دیده نمی شود. مرز میان زمین و آسمان در هم شکسته است . آنچه دیده می شود ، دانه های یخ است و رقص آنان در کولاک . کولاکی که به یاری دانه های یخ آمده است تا یکی کردن زمین و آسمان این سرزمین را امتداد بخشد
شب نیست ، صبح است . لحظاتی پیش از فرود هواپیما ، وقت محلی هشت و سی دقیقه صبح روز دوشنبه هفتم فوریه 2005 اعلام شد. اما ، در نخستین قدم هنگام خارج شدن از هواپیما آنچه می بینم تاریکی شب است . آشوب زده هستم . صبح است اما با معنای شب . صبحی تاریک تر از شب

Dec 27, 2005

غروب خورشید

دیروز ساعت حدود چهار عصر بود که خورشید غروب کرد. اینجا سر کوچه ای است که خانه ما در آنجا واقع شده و تابلوی توقف را هم که می بیند جنب به اصطلاح بزرگراه بثل واقع شده است . مابقی ، بیابان یخی است که در امتداد آسمان کشیده شده است Posted by Picasa

Dec 25, 2005

کریسمس -2

Posted by Picasa

کریسمس -1

اکثر اسکیموها ی ساکن بثل که مذهب آنها ارتدوکس روسی است ، هفتم ژانویه را به عنوان روز تولد مسیح ، جشن می گیرند .آنها آیین مخصوصی را هم دارند که اگر من توانستم در جشن آنها شرکت کنم حتما برایتان خواهم نوشت . با این وجود ، نمای شهر بثل تا حدی رنگ و بوی کریسمس را می د هد. بعضی از خانه ، چراغ کنی شده اند و بعضی ها نیز نمادهای این سرزمین را از جمله گوزن شمالی را به صورت ماکت نورانی در آورده اند. جالب است که بدانید امریکایی های ساکن بثل از درخت کریسمس شان هم عروسک های اسکیمویی آویزان کرده اند. دیشب به همراه یکی از دوستان مان به کلیسا رفتیم و در مراسم ویژه کریسمس که البته خیلی ساده بود ، شرکت کردیم . این اولین بارم بود که در جشن کریسمس شرکت می کردم . یک بچه را هم غسل تعمید د ادند. در مجموع جالب بود Posted by Picasa

Dec 22, 2005

شب یلدا

دیشب جشن کوچکی به مناسبت شب یلدا در خانه مان راه انداختیم .پذیرایی به صرف شام شامل زرشک پلو ، خورش آلو ، خورش فسنجان ، زعفران پلو و استانبولی پلو به همراه انار دانه شده و آب انار و سالاد میوه بود. بعد از شام هم چای زعفران . البته کلی آجیل از تهران خریده بودم اما این یک قلم را به مهمانها ندادیم ! خوشبختانه !! بیشتر انارها هم ماند و خودمان داریم می خوریم Posted by Picasa

Dec 21, 2005

سورتمه رانی -4

Posted by Picasa

سورتمه رانی -2

خیلی ها هم از روستاهای اطراف به شهر ما آمده بودند تا خرید کنند Posted by Picasa

سورتمه رانی -3

هر سورتمه موتوری فقط مجاز به حمل دو نفر است . برای بالا بردن ظرفیت همراهان ، برخی جعبه های چوبی را که درعکس هم می بینید به سورتمه شان وصل می کنند که دو نفر درآن می توانند بنشینند. البته از این جعبه ها برای حمل خوراکی و دیگر چیزها نیز استفاده می شود.سورتمه اکثر کسانی که در روستاهای اطراف بثل زندگی می کنند این طوری است تا راحتتر بتوانند خرید کنند Posted by Picasa

سورتمه رانی -1

این هفته هوا آفتابی بود و اکثر ساکنان بثل روی رودخانه یخ زده سورتمه رانی کردند.ما هم همین طور. بنا دارم که امسال حتما سورتمه های واقعی را که بیش از 12 سگ آن را می کشند ، سوار بشم و آن وقت از ین سورتمه های واقعی برایتان عکس هم بگیرم Posted by Picasa

Dec 16, 2005

دومین زمستان -3

 Posted by Picasa