Feb 22, 2006

سیاتل-3

برجی که می بینید معروف ترین برج سیاتل است که " اسپیس نیدل" نام دارد .ارتفاع این برج 184 متر است و 44 سال پیش ساخته شده است. من دو عکس قبلی را وقتی که بالای این برج رفتم ، گرفتم Posted by Picasa

Feb 21, 2006

سیاتل-2

Posted by Picasa

سیاتل-1

ما رفته بودیم سیاتل یک خورده آفتاب و گرما بخوریم اما هوای آنجا از بثل سردتر بود! سرما هم خوردم !راستی نمی دونم چرا شنبه که عکس ماه را گذاشته بودم یک مرتبه تعداد بازدید کنندگان وبلاگم پتج - شش برابر شده بود! واقعا به خاطر عکس ماه بود ؟ در هرصورت از همه کسانی که بهم سر می زنند ممنونم . جواب کامنت ها را هم فردا می نویسم Posted by Picasa

Feb 16, 2006

ماه

قشنگه مگه نه ؟راستی من برای گردش چند روز می روم سیاتل و سه شنبه برخواهم گشت Posted by Picasa

Feb 15, 2006

آب شدن ناگهانی یخ ها-3

Posted by Picasa

آب شدن ناگهانی یخ ها-2

Posted by Picasa

آب شدن ناگهانی یخ ها-1

از دیروز آب و هوای اینجا به طرز عجیبی تغییر ناگهانی کرده است. این یکی دو روز فقط باران باریده است . چیزی که به خاطر سرمای زیاد اینجا، بندرت اتفاق می افتد. هوا الان یک درجه سانتی گراد است اما به خاطر باد که با سرعت 21 کیلومتر در ساعت می وزد، هوای احساس شده تقریبا منهای سه یا منهای چهار درجه سانتی گراد است . گرچه گرم شدن هوا از یک نظر خوب است اما بد هم هست . چون این گرم شدن ، اتفاقی و چند روزه خواهد بود. تمام یخ ها در حال آب شدن هستند وبه خاطر همین رانندگی و یا پیاده روی خیلی سخت شده است و هر لحظه ممکن است که لیز بخوری. به خاطر لیز بودن زمین ، دیروز مدارس هم تعطیل بود.اتفاق دیگر، طولانی شدن ساعات روز و کم شدن تاریکی روز است. طلوع خورشید ساعت نه و نیم صبح و غروب خورشید ساعت شش و نیم عصر شده است Posted by Picasa

Feb 14, 2006

اینجا خبر خاصی نیست

درباره اینکه چرا اینجا را برای زندگی انتخاب کرده ایم قبلا هم نوشته بودم اما دوباره می نویسم. همسرم پیش از ازدواج با من اینجا را برای زندگی انتخاب کرده بود . در واقع چند سالی بود که اینجا زندگی می کرد.انتخابش هم از روی " علاقه " بود. وقتی که می خواست با من ازدواج کنه ، فیلمی از اینجا را به من نشان داد تا چشمم باز باشه و بدونم کجا دارم می روم . بعدش هم ازدواج کردیم و من هم آمدم اینجا. داستان به همین سادگی است . ممکن است بعضی ها از زندگی در شهری مثل نیویورک که شلوغ و پرجنب و جوش است خوششان بیاید بعضی ها از اینجا. اینجا خبر خاصی نیست . زندگی روزمره اینجا هم مثل بقیه جاها است .ضمن اینکه بی خبری ، خوش خبری هم هست! راستی این هم عکس درختچه ای که تابستان جلوی خانه مان کاشته بودیم . با این که در برف ویخ محاصره شده اما خوب خودش را نگه داشته . شاید هم یخ زده . تابستان معلوم میشه که این درختچه ما زنده هست یا نه Posted by Picasa

Feb 12, 2006

بخاری خوراک پزی

من بخاری چوبی را به دو دلیل خیلی دوست دارم. یکی اینکه جلویش می نشینم و به سوختن چوب ها با رنگ قشنگشون نگاه می کنم و چایی می خورم و کتاب می خونم . دوم اینکه داخل این بخاری، کباب کوبیده ، جوجه کباب یا ماهی کباب درست می کنیم که خیلی خیلی خوشمزه میشه.گاهی هم آش رشته و یا عدسی را روی این بخاری درست می کنم. راستش را بخواهید بیشتر به خاطر این بخش ، بخاری چوبی را دوست دارم ! Posted by Picasa

وسایل گرمایی-4

بخاری چوب سوز هم یکی دیگر از وسایل گرمایی است . تقریبا همه خانه های اسکیموها و اکثر خانه های بثل این بخاری را دارند.بعضی ها هم بخاری نفتی استفاده می کنند روزهایی که هوا منهای 20 درجه بیشتر باشد ، نیاز است که دو وسیله گرمایی استفاده شود. چون ظرفیت گرم کنندگی شوفاژ تقریبا محدوداست. معمولا دمای خانه ما 22 درجه سانتی گراد است ( با استفاده از شوفاژ) و وقتی که بخاری چوبی را هم روشن می کنیم دمای خانه مان به بیست و پنج درجه می رسد. بنابراین باید لباس گرم هم بپوشی مخصوصا وقتی که هوا مثل هفته های قبل به منهای 40 درجه رسیده بود

وسایل گرمایی-3

نمای بیرونی شوفاژهم این شکلی است که دور تا دور دیوارهای خانه کشیده شده است Posted by Picasa

وسایل گرمایی -2

داخل شوفاژ ، این طوری است Posted by Picasa

وسایل گرمایی -1

اینجا سه نوع وسیله گرمایی هست و معمولا خانه ها به دو تا از این وسایل مجهز هستند. آنچه در این عکس می بینید شوفاژخانه یا " بویلینگ روم" نام دارد. این دستگاه اصلی ترین منبع گرمایی خانه است. لوله هایی از این دستگاه در قالب شوفاژ دیواری در تمام اطراف خانه کشیده شده است .منتهی داخل لوله های این شوفاژ به جای آب ( که یخ می زند) ، مایعی به نام " گلای کال" که از مشتقات ضدیخ ماشین است ، ریخته می شود و دستگاه هم با نفت این مایع را گرم کرده و باعث گرم شدن خانه می شود. چنانچه این دستگاه از کار بیفتد ، خانه در ظرف مدت کوتاهی یخ خواهد زد و غیرقابل استفاده خواهد شد. Posted by Picasa

چوب

تمام چوب هایی که برای سوزاندن در بخاری مان جمع کرده بودیم ، هفته پیش تمام شد. این چوب ها را ما از دو پسر اسکیمو خریدیم. آنها در روستای "ناپاسکیک" زندگی می کنند و با یک ساعت سورتمه رانی روی رودخانه ، این چوبها را برایمان آوردند. تقریبا نیم ساعت هم داخل خانه مون نشستند و چای و میوه خوردند. جالب بود هر چی می پرسیدم که می خورید می گفتند باشه. . البته این یک اخلاق امریکایی است که مثل ما ایرانی ها رودربایستی و تعارف ندارند. ازشون خیلی خوشم اومد به خاطر این که خیلی زحمت کش به نظر می رسیدند. آنها این چوب ها را همان هفته که هوای بشدت سرد بود از کنار رودخانه جمع آوری کرده بودند که کار فوق العاده سختی است. تابستان که ما چوب جمع می کردیم با اینکه هوا ملایم بود اما کار راحتی نبود. زمستان که جای خود دارد Posted by Picasa

Feb 10, 2006

خورشید در زمستان-3

Posted by Picasa

خورشید در زمستان-2

Posted by Picasa

خورشید در زمستان-1

ایران که بودم بیشتر اوقات روز را بیرون از خانه بودم. گرچه بخشی از این مساله به خاطر کارم بوداما، کلا روحیه ام این طوری است که انجام دادن کار بیرون از خانه را خیلی دوست دارم. ناهید، یکی از دوستانم بود که هر وقت به من زنگ می زد می گفت اول بگو کجایی؟ میدان تره بار هستی یا نانوایی یا برنامه خبری ؟
بثل که آمدم بیرون رفتن روزانه ام تقریبا صفر شد و از این بابت زیاد اذیت شدم . زمستان اول که اینجا بودم گاهی وقتها که برف می بارید و هوا خیلی سرد نبود، پیاده روی می رفتم اما گاهی وقتها هوا خیلی سرد بود وتمام روز در خانه می ماندم. یک روز تقریبا هفت هشت بار بین طبقه اول و طبقه دوم خانه مون ، بدون اینکه کار خاصی داشته باشم ، در رفت و آمد بودم. باور کنید نمی توانستم یک جا بند بشم. اما بعد از مدتی به جای بالا و پایین رفتن از طبقات ، می نشستم روبه روی پنجره و برفها را نگاه میکردم.اینها را نوشتم برای اینکه بگم اینکه من اینجا هستم به آن معنی نیست که اصلا احساس تنهایی یا غربت و یا هر چی که اسمش را می خواهید بگذارید ، نکرده ام. اما تا حد زیادی آدم به شرایط طبیعی و فیزیکی عادت می کنه یا به ارزش و زیبایی چیزهایی پی می بره که تا حالا از کنارشون به سادگی گذشته . مثلا نگاه کردن به طلوع خورشید حوالی ساعت 11 صبح با این رنگ و شمایلی که در عکس می بینید خیلی لذت بخش است . چیزی که در تهران یا خیلی جاهای دیگه ، امکان پذیر نیست. ضمن اینکه اینترنت خیلی خیلی کمک من بود . چون تقریبا هر روز با مامان و خواهرم چت می کردم. می خواهم بگم زندگی کردن در اینجا ، گرچه به روحیه آدم بستگی داره اما تا حد زیادی هم آدم به شرایط عادت میکنه . این را به این معنا نگیرید که زندگی کردن در اینجا راحت است . سخت و البته متفاوت است. مثلا الان دو هفته است که موتور ماشین ما کاملا یخ زده است و باید آن را عوض کنیم . باید موتورش را از سیاتل بخریم و سه هفته یا بیشتر منتظر بمانیم تا آن را بفرستند و چندین هفته هم منتظر بمانیم تا تعمیرگاه اینجا وقت کنه تا ماشین ما را درست کنه. اگر شهر بودیم موتور ماشین که یخ نمی زد تا دردسرهای بعد از آن را هم داشته ایم. محدودیت های زندگی در اینجا خیلی زیاد است و دردسر ساز . ساکنان اینجا یک جمله ای را عموما به کار می برند." اینجابثل است " . این جمله همه این حرفهایی را که من نوشتم در خودش دارهPosted by Picasa

Feb 9, 2006

شاخ گوزن

اینها، شاخ های گوزن شمالی است که جلوی یکی از خانه ها ریخته شده بود. فکر کنم که شکارچی آنها، اسکیمو نبوده چون معمولا اسکیموها این شاخ ها را می تراشند و از آنها ، وسایل تزیینی درست می کنند Posted by Picasa

Feb 8, 2006

دورنمای روستا-4

Posted by Picasa

دورنمای روستا-3

Posted by Picasa

دورنمای روستا-2

Posted by Picasa

دورنمای روستا-1

آمدن من به بثل و راه انداری این وبلاگ یک سال شده است. فکر کردم بد نباشه نمای کلی روستای بثل را ببینید. من عکسها را از چند جای مختلف گرفته ام و اگر شبیه هم هستند واقعیت این روستا است که بین هیچ نقطه ای از آن نمی توان تفاوت قایل شد Posted by Picasa

Feb 6, 2006

تغییر ناگهانی هوا-2

Posted by Picasa

تغییر ناگهانی هوا-1

طی یکی دو روز گذشته ، هوای آلاسکا تغییر ناگهانی کرد و از منهای 40 درجه سانتی گراد به منهای 10 درجه سانتی گراد رسیده است. گرم ترین هوای زمستانی که ممکن است اتفاق بیفتد. این تغییر ناگهانی درجه هوا باعث آب شدن مقداری از یخ های رودخانه شده است .البته این تغییر جوی کوتاه مدت و گذرا است . زمستان اینجا به این زودی تمام نمیشه. ما تا آخر اردیبهشت برف و یخبندان خواهیم داشت Posted by Picasa

Feb 2, 2006

صید زمستانی -1

همه زندگی یک اسکیمویی ، شکار است. آنها حتی در فصل زمستان ، یخ ها را می شکنند وبرای صید ماهی و سمورآبی و حیوانات دیگر تله می گذارند.آنها معمولا تله گذاری را در دریاچه های یخ زده انجام می دهند چون شکستن یخ های دریاچه راحت تر از شکستن یخ های رودخانه است . این کار مهارت خاصی می خواهد. یک مهارت این است که از صدای یخ بتوانی تشخیص دهی که کدام نقطه دریاچه مناسب شکستن است. معمولا نقطه ای که لایه های یخ هایش ضخیم تر است برای شکستن امن تر است. چون اگر جایی که یخ هایش نازک و با برف پوشیده شده ، کنده شود ممکن است که خیس شوی و یخ بزنی . شکستن یخ با یک میله نوک تیز تا جایی ادامه می یابد که به آب برسی .این مرحله هم کار سختی است چون ممکن است که یخ ها یک مرتبه در محدوده بزرگی ترک بردارد و یا لجن و گل ولای یخ زده باعث شود که لیز بخورید و داخل آب بیفتید. نم شدن کفش و یا لباس منجر به یخ زدن می شود به همین خاطر به محض این که خیس شدی باید دست از کار کشیده و آتشی درست کرده و خودت را خشک کنی . بعد از رسیدن به آب، تله را که سبدی استوانه ای شکل و فلزی است داخل آب انداخته و روی آن را با یخ ها می پوشانی . نشانه ای هم بر روی یخ ها می گذاری و بعد از چند روز به آنجا سر می زنی و صیدت را به خانه می بری
این مرد اسکیمویی (او را چند وقت پیش هنگام سورتمه رانی اطراف بثل دیدم ) توانسته از همین طریق یک ماهی و دو بچه سمور آبی را در دریاچه یخ زده اطراف بثل صید کند Posted by Picasa

صید زمستانی-2

Posted by Picasa