Jun 26, 2005

لذت چوب جمع کردن

این چوب ها را که می بینید برای زمستان و استفاده از آنها در شومینه خانه مان از کنار رودخانه جمع کرده ایم . این هم یکی دیگر از ویژگیهای زندگی در آلاسکا است . فصل تابستان همه به فکر سرما و یخ بندان زمستان هستند و تا می توانند یا ماهی صید می کنند یا چوب جمع می کنند . این تنه درخت کاج تنومند را که تقریبا ارتفاع آن حدود چهار متر بود، پس از مدتی گشت و گذار با قایق داخل رودخانه پیدا کردیم . با بستن طناب به این چوب و کشاندن آن به حاشیه رودخانه ، آن را با اره مخصوص تکه تکه کردیم ( البته همسرم این کار را می کرد . من و یکی از دوستانمان بیشتر مشغول خنده و لذت بردن بودیم چون هر بار که چوب را می خواستیم داخل ساحل بیاوریم لیز می خورد داخل آب . البته در بردن چوب ها به داخل قایق کمک زیادی کردیم ). اکثر خانه های اینجا شومینه دارند که با چوب می سوزد. شومینه ما هم همین طور است . من خیلی دوستش دارم . نشستن کنار شومینه و خوردن چای داغ در حالی که هوای بیرون بیست درجه زیر صفر است و همین طور خوردن سیب زمینی کباب شده داخل این شومینه یکی از تفریح های من در نخستین زمستان بثل بود. من این جور فعالیتها را دوست دارم . با این چیزها بیشتر متوجه زندگی واقعی در آلاسکا می شوم . خوشحالم که این فرصت را دارم تا تجربه های این شکلی کسب کنم . لذت پیدا کردن چوب نه تنها کمتر از لذت ماهی گیری نبود که حتی برای من به رغم همه سختی هایش ازجمله انبوه پشه های الاسکایی لذت بیشتری داشت Posted by Hello

9 comments:

محمد کرام الدينی said...

خانم ديداری با سلام، من به علت کار و مسافرت فعلا وب لاگ هايم را تعطيل کرده ام. در کامنت قبلی اشتباها به جای بلندترين روز نوشتم کوتاه ترين روز. عجب اشتباهی! در اين سيستم هم که اشتباه تصحیح شدنی نيست! پوزش می خواهم. ممکن است کمی هم درباره ی باورهای مردم اسکيمو درباره ی محيط زيست و طبيعت، احترام به آن و از جمله کمی درباره ی باورهای مذهبی آنان بنويسی؟ ممنون. روزگار خوبی برايت آرزومندم

یه مرد امیدوار said...

لذت کنا شومینه نشستن و از یه گرمای طبیعی کیف کردن... خیلی خوبه. خیلی. موفق باشید و امیدوار

سلیمان said...

جالبه، اما می شه بگی که این مصرف چند ساعته اون شومینه هست. تازه از طرفی زمستون اینجا (که تازه کلی پایین تر از شما هستیم)، منهای بیست درجه است، اگر اونجا هم همین قدر که من پاشم بیام اون بالاها. بهرحالت تازه می شه داستان اون مورچه و سیرسیرک (همونی که برای زمستونش همه چیز رو با خودش به لونه اش می کشید.) همیشه شاد باشی حتی در منهای پنجاه درجه

فاطمه said...

دلم برات تنگ شده بود! الان بهت لینک دادم که زود به زود بروز شدنت رو خبر شم و بیام سراغت

ستاره قطبی said...

دوست خوبم سلیمان ! زمستان اینجا بین چهل تا پنجاه درجه سانتیگراد زیر صفر است . این چوبها راهم باید به 4 قسمت تکه کنیم و فکر کنم که کل این چوبها برای سه هفته کافی باشه . البته ما وسایل گرمایی دیگری نظیر شوفاژ از نوع مخصوصش داریم. حالا که تابستان کوتاه مدت ما برقرار است اجازه بدهید که از سرما چیزی ننویسم چون سرمای اینجا طولانی است و وقت زیادی هست که درباره اش بنویسم .آقای کرام الدینی ممنون از توجهاتت . چشم . سعی می کنم که اطلاعات بیشتری درباره محیط زیست اینجا و نوع مواجهه اسکیموها با آن برایت بنویسم .

فرزانه و رضا said...

سلام خانم دیداری عزیز من(فرزانه) و رضاهمین الان از روزنامه اطلاعات آدرس شما را پیدا کردیم دوستتان تکه هایی از مطالب وبلاگتان را در این روزنامه آورده بود و اولین فکری که به ذهن ما آمد این بود که برویم در آلاسکا زندگی کنیم البته جای که قبلا بودیم سرمایی کمتر از آلاسکا نداشت ما اکنون احساس می کنیم که بایستی از این شهر و ازاین کشور برویم .

Anonymous said...

سلام اکرم جان همیشه نوشته هایت را میخونم و لذت میبرم امیدوارم همواره خوش باشی افشین

جواد said...

سلام . خانم ديداري . جاي شما واقعا بويژه در اين روزها خالي است . چه روزهايي بود ... بگذريم . اونجا هم احمدي نژاد داريد ؟.. واقعا لذت ببر و ايرا ن نيا ... من از مطالب شما كلي استفاده مي كنم . به ما هم سر بزن . به همسرتان هم سلام برسان

fereshteh said...

Akaram jan, khobi? khabari azat nist? kheili khobe ke az alan be fekr zemeston hastin?! vali say kon az tabestone kotahe onja nahayate lezat ro bebari...