May 7, 2005

من دوچرخه سواری بلد نیستم

راستی شما ها همه دوچرخه سواری بلدید ؟ بهم نخندید اما اگر بخواهم باهاتون صادق باشم ، من دوچرخه سواری بلد نیستم ! یعنی بلدم اما بعد از دو رکاب ، نه فقط کنترل را از دست می دم بلکه چپه میشم و می افتم . زمان بچگی ام ، یکی از برادرهایم که خیلی فنی و مبتکر است ، با جوش دان چند تیکه لوله آهنی و وصل کردن تسمه و رکاب یک دوچرخه زوار در رفته به آن ، سه چرخه خوشگلی را درست کرده که همه پسرهای کوچه مان عاشق سوارشدنش بودند . نمی دونم چرا درست سرظهر حس سه چرخه سواری ام گل می کرد . همین که به سر کوچه پشتی مان می رسیدم شلوارم گیر می کرد به تسمه سه چرخه که البته زیادی شل بود، و نه تنها می افتادم بلکه با مکافات ، دمپای شلوارم را از لای گیره های سه چرخه می کشیدم بیرون و اکثر اوقات ، لنگان لنگان و آویزان شده با تسمه سه چرخه بر می گشتم خانه . این بود که ما نه دوچرخه داشتیم و نه دوچرخه سواری یاد گرفتیم .( داخل پرانتز این را اضافه کنم که البته من فکرمی کنم کسانی که با من هم سن و سال هستند و البته از طبقه مرفه نبودند ، در بچگی دوچرخه نداشتند. تا همین بیست و شش ، هفت سال پیش ، دوچرخه بیشتر کارکرد وسیله نقلیه را داشت تا اینکه وسیله تفریح و بازی بچه ها باشه ) بعدها، این حرف الکی را که می گفتند" هر کس خوب دوچرخه سواری بلد نباشه ، ماشین سواری را یاد نمی گیره " زیاد می شنیدم و کلی غصه می خوردم که نکنه رانندگی یاد نگیرم. اما باور کنید در امتحان رانندگی که باخواهرم همزمان داشتیم ،هر دو، دفعه اول قبول شدیم ! جالب تر این که حدودا 8 سال قبل شهرداری منطقه 5 تهران یک مسابقه دوچرخه سواری خبرنگاران گذاشته بود و من به همراه 4 خبرنگار زن در این مسابقه شرکت کردم . من از میان چهار نفر خبرنگار زن که واقعا دوچرخه سوار و یک پا ورزشکار بودند ، نفر چهارم شدم و ناگفته نماند که یک لوح تقدیر و یک ساعت دیواری جایزه گرفتم که هنوز هر دوی آنها را در ایران حفظ کرده ام ! چرا این چیزها یادم افتاد به خاطر مسابقه دوچرخه سواری امروز در بثل. اسمش مسابقه بود اما بهانه ای بود برای دورهم جمع شدن بزرگترها و آموزش به کوچکترها که موقع دوچرخه سواری حتما کلاه ایمنی استفاده کنند .بچه های سه ، چهار ساله با سه چرخه و بچه های بزرگتر با دوچرخه در یک محیط نسبتا کوچک در هر طرف که دلشان می خواست دوچرخه بازی می کردند نه اینکه مسابقه بدهند . بعد به همه بچه ها کلاه ایمنی دادند تا حتما موقع دوچرخه سواری استفاده کنند.در یک قسمت هم دوچرخه هایی که خراب بود، تعمیر می شد . چند نفر هم سالاد سیب زمینی و هات داگ درست کرده بودند و از همه پذیرایی می کردند . ناگفته نماند که همه این خدمات هم رایگان بود . چند ساعت بعد از پایان مسابقه ، در کنار جاده اصلی شهر ، بچه ها دوباره دوچرخه سواری می کردند اما بدون کلاه ایمنی

3 comments:

Sar-be-Hava said...

salam, man ham kheili az docharkhe savari lezat mibaram va khoshhalam ke inja in emkan vojoud dareh ke ba docharkheh har ja mikham beram! amma mote'asefaneh hafteye pish khordam zamin va fe'lan docharkham ghor shodeh :( , farda mikham bbearamesh doktor bebinam dorost shodani hast ya inke bayad bendazamesh dour !!

BABA VA DOKHTARESH said...

MAMAN NILOFAR HAM DOCHARKHESAVARI RO INJA YAD GEREFT OUN HAM ZARF 1 HAFTEH!
HAMONTOURI KE KHODET MIDONI INJA DOCHARKHEH SAVARI YEKI AZ TAFRIHAT ASLIEH

Fereshte said...

اکرم جان زياد ناراحت نباش من هم دوچرخه سواری بلد نيستم. راستش تصميم دارم که امسال برم يه دوچرخه بخرم و تا پير و پاتال نشدم ياد بگيرم. من فکر ميکنم اکثر دخترها تو سن و سال من و تو توی ايران همين طور هستن و فعاليت های ورزشی بيشتر مختص پسر ها بود تا دخترها حالا توی آلاسکا مگه چند وقت هوای گرم دارين که بتونی دوچرخه سوراری کنی؟ ما که توی اين کشکستان تا به خودمون بجنبيم و بفهميم که تابستون يعنی چی به زمستون ميرسيم....